ما رفتیم یه کلبه دیگه ... خوشحال میشیم اونجاهم بیاید ...
WWW.MAN-O-NIMA.PERSIANBLOG.IR
خاطرات خودم و عشقم
ما رفتیم یه کلبه دیگه ... خوشحال میشیم اونجاهم بیاید ...
WWW.MAN-O-NIMA.PERSIANBLOG.IR
سلام ... خوبی ؟
اما من اصلا خوب نیستم ... آقایی رو خیلی دوست دارم اما بعضی کاراش اذیتم میکنه ... همه حرفهاشو بهم نمیزنه ... این زجرم میده ... ما که با هم غریبه نیستیم ، هستیم ؟؟
میدونم امشب باز حالم بد میشه ... شرط میبندم ...
دوشنبه با آقایی بودم ... روز خیلی خوبی بود ... طبق معمول چند برابر گذشته دوسش دارم ...
تو این شبهای قدر خیلی دعام کنید ... به خدا بگید خیلی هوامو داشته باشه ... خیلی ...




سلام آقایی... خوبی قربونت برم ؟
تعجب کردی ... آره ایندفعه فقط واسه خود خودت میخوام بنویسم ...
واسه خودت ... واسه عشقم ... واسه تمام زندگیم ...
تو این هفته ای که گذشت تو حال منو از همه بهتر میدونی ... روزایی که با یه ناراحتی کوچیک تمام روزه گرفتنم مختل میشد ...
قبلا اگه کسی میگفت بخاطر دوست پسرش عصبی میشه و معده درد میگیره بهش میخندیدم اما الان منم همونم ...
تو این هفته خیلی شرمنده خدام شدم ... روزایی که بخاطر حالت تهوع و معده درد روزه ام میشکست یا روزایی که از شدت درد معده ام نمیتونستم روزه بگیرم ...
فقط یه بار بهت گفتم حالم بد شد ... یادته ؟؟؟ ... چند شب پیش بود ... بقیه رو نگفتم تا ناراحتت کنم ... یه چند بار ازم پرسیدی روزم یا نه .... منم به خیال اینکه نمیخوام ناراحت بشی گفتم آره ...
منو بابت اون روزا ببخش ... هم تو هم خدام ...
یه وقت فکر نکنی تمام هفته اینجوری بودا ... نه ... یه روزایی رو هم داشتم که با تو توی اوج بودم ... شب ختم فامیلمون یادته ؟؟ ... یادته چقدر باهام حرف زدی ... یادته پسرعموهای شیطونم اذیت میکردن ... یادته عکس و دادن ....
به جرات میتونم بگم تنها شبی بود که خیلی خوش بودم ... و همینطور تنها شبی بود که کلی غصه خوردم که چرا بهت نگفتم سالن اونجاست تا بیای ...
آقایی من اگه یه وقتایی یه چی میگم که ناراحت میشی باور کن هیچی تو دلم نیست ...
یه موقعهایی اگه باهات مخالفت میکنم واسه این نیست که تو رو اذیت کنم یا دوست نداشته باشم ... نه ... باور کن موافقت کردن خیلی سخته ...
با تمام این حرفها اینا رو نوشتم تا بهت بگم خیلی دوست دارم ... تا بهت بگم تو تمام دنیا یه دونه ای برام ... تا بگم تمام زندگیمی ... تا بگم ........
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف
به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله
گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز...
روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا
تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه
۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را
۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا
دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:
دوستت دارم
عشقمم نسبت به آقایی هزار برابر شده قربونش برم ...
![]()
هیچ خبر خاصی نیست ... چون ماه رمضونه فعلا نمیتونیم همدیگه رو ببینم
... فداش بشم دلم براش یه ذره شده ...
![]()
البته یه کم هم غمگینمااااا ... راستش یکی از فامیلای دورمون فوت کرده
و خونشون هم نزدیک خونه ی آقاییه ...
![]()
من فکر میکردم ختمش هم نزدیک اونجا باشه ... تو دلم داشتن قند آب
میکردن
اما دخترعموم گفت اونجا نیست ...
درنتیجه نمیتونم آقایی رو ببینم ...
البته
قراره افطاری بدن و سالنش تقریبا نزدیک خونه ی آقایی اینا ست ... شاید قسمت شد
ببینمش ... فعلا خبر نداره سالنش اونجاست ...
![]()
عکسای آقایی رو ریختم تو گوشیم و با مصیبت قایم کردم که کسی نبینه ..
هر شب قیافه نازشو نگاه میکنم تا خوابم ببره ...

امروز هم قراره عکس بگیره دوباره و بهم بده ... من که بی صبرانه منتظرم ....

خب دیگه کم کم من باید برم ... همتونو دوست دارم اما آقایی ام رو خیلی
بیشتر ...

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم


من که خیلی خوشحالم ...
امروز انقدر با عشقم حرف زدم که نگو ...
![]()
سر جمع حدود 2 . 3 ساعت با عشخم حرف زدم ...
![]()
آخه چقدر من تو رو دوست دارم عسلم ....
![]()
سر افطار همیشه اولین کسیه که دعاش میکنم ...
![]()
بعد اون خانوادم و بعدش هم برای این دعا میکنم که عشقمون همیشه پایدار بمونه ... همیشه همیشه ...
![]()

سلام ...
خیلی خوشحالم خیلییییییییییییی ...
دیروز دختر عموم خونمون بود ...
گوشی آقایی از صبحش خاموش بود ....
داشتم سکته میکردم ....
بعداز ظهر با دختر عموم رفتیم بیرون که یهو اس ام اسی که ظهر به آقایی داده بودم دلیور شد ....
زودی بهش زنگ زدم ...
اول میخواستم کلی باهاش دعوا کنم اما دلم نیومد ...
![]()
یه کم با هم حرفیدیم و گفت که گوشیش خراب شده بود و داده بود تعمیر ....
خلاصه یه چی گفتم و آقایی ناراحت شد ....
گفت بگو ببخشید منم لجم گرفت و نگفتم ....
به شوخی تهدید میکرد که قطع میکنه ....![]()
منم جدی گرفتم و گفتم میدونم واست مهم نیستم بعد قطع کردم ...
رفتم خونه ... یهو به دختر عموم گفتم دیدی چقدر نامرده یه اس هم نداد ....
فداش بشم همون لحظه بهم اس داد ....
![]()
منم که انگار دنیا رو داده بودن بهم ...
تا شب یکم اس دادیم گفت بیا یاهو ...
![]()
منم رفتم اما هی دی سی میشدم ....
![]()
آخر اس داد که بیخیال چت بیا اس بدیم ....
منم گفتم شارژم کمه که قربونش برم برام شارژ خرید
و تا آخر شب اس بازی کردیم ....
![]()
یهو دیدم جواب نمیده حدس زدم که خوابیده آخه آقاییم از صبح سرکار بود و خسته شده بود امروز صبح اس داد که خسته بوده و خوابیده ...
![]()